سبحان و جاروبرقی
سلام نفسم که تمام بود و نبود من تویی 
دیروز تصمیم گرفتیم با بابایی خونه رو مرتب کنیم واسه همین بابایی جارو کشیدن رو متقبل شد و من گردگیری و جمع و جور کردن رو قبول کردم و بلاخره شروع کردیم . شما رو گذاشتیم تو روروئک و با خودت بازی میکردی اما به محض اینکه بابایی جاروبرقی رو روشن کرد اول با تعجب جاروبرقی رو نگاه میکردی و بعد از اینکه تفتیشت تموم شد راه افتادی دنبال جارو و هلش میدادی و همزمان می گفتی (هو هو هو هو ) گاهی اوقات هم که بابایی دست از کار می کشید با زحمت لوله جارو رو بلند میکردی و دنبال خودت می کشیدی.
قربونت برم عسلکم که به اصطلاح کمک میکردی 

قلب من عاااااااااااااااااااشقتم دیووووووووووووووونتم 
دوست دااااااااااااااااااااااااااااااارم 
یه ماااااااااااااااااااااااااااااااااااااچچچچچچچچچچچچچچچ گنده نثار روی گلت 
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


سبحان و جاروبرقی
